برای مقدس ترین انسانی که شناختم، برای مادر. هر روز خانه را جارو میکشید پوکی استخوانش را قایم میکرد رنگ دکمه های لباسش با هم فرق داشتند. هیچ وقت به المپیک نرفته بود اما یک قهرمان بود....