میانسالی

خرید بک لینک

یه روزی که با خودت کنار میای احتمالاً یه جایی حوالی پنجاه سالگیه، دیگه کم کم با موضوع شکم داشتنت کنار میای و از خیر آب کردنش میگذری، بجای غصه خوردن بخاطر داشتن موهای سفید ، سعی میکنی به این فکر کنی که یه مقدار موی سفید لابلای موهای مشکی جذابتر هم میشه، و از اونجا که هنوز هم کلی موی مشکی داری، حس جوونی رو در خودت زنده نگه میداری،حالا دیگه بیشتر متوجه سلامتیت هستی و از داشتنش خوشحالی، خیلی بیشتر مواظب خودت هستی، به خودت بیشتر میرسی، برای خودت مهم تر میشی،دلت برای دوستانت بیشتر تنگ میشه و خیلی بیشتر قدر دوستان و اطرافیان و روزهات رو میدونی،آخرِ بستنی رو با دقت بیشتری میخوری، و از خوردن تراشه های هندوونه خیلی بیشتر لذت میبری,شاید دلیل اینها این باشه که تازه داری متوجه میشی روزهای جوونی، همیشگی نیستند و به شمارش اونها کم کم فکر میکنی،می پذیری خیلی از واقعیتها رو، خیلی از محدویت ها رو، خیلی ازنمیشه ها رو، بخصوص اونهایی که قبلاً دوست نداشتی قبولشون کنی،احتمالاً بیشتر به گذشته فکر میکنی و سعی میکنی کارهای بزرگی که باید یه روزی انجامشون میدادی رو کم کم شروع کنی،یه حس دیر شدن گذر زمان، همراه با هنوزم کلی وقت دارم، در وجودت زنده میشه، کلاً دوران خاص و خوبیه،میشه کلی ازش لذت ببری، و در کنار و پذیرش بیشتر واقعیت ها و محدودیت ها، کلی کارهای بزرگ انجام بدی، شاید به همین احساس باشه که گفته میشه میانسالی. میانسالی یه جایی هست که ۵۰ درصد راه رو رفتی، یه روز و یه جایی با خودت خلوت می کنی و یه دادگاه تشکیل میدی. دادگاهی که قاضی و متهمش خودتی،تو این دادگاهه که باید به یه پرسش مهم جواب بدی: حواست هست که ساعت شنی عمرت نصف شده؟ و همین جور داره دونه دونه خالی میشه؟ من کجام؟ و به کجا میخوام برم؟ باقی زندگیم رو چه جوری میخوام ادامه بدم؟ قطعا این پرسش و جواب اون مهمترین دغدغه ی این روزات میشه،

دلنوشته های من - فرزاد فرهادیان...

ما را در سایت دلنوشته های من - فرزاد فرهادیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 18:56

صفحه بندی